تبليغاتX
کلمه
 
کلمه
 
 
در آغاز هیچ نبود کلمه بود و آن کلمه خدا بود
 

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

خرمايي بين انگشتانم مي‌گيرم و نگاه مي‌كنم. در دلم دعا مي‌كنم. «رهايم نكن، لحظه‌اي رهايم نكن.»

 

به بالكن رفته‌ام. از اين بالا در اين گرگ و ميش سحر همه‌ي كوه‌ها را مي‌شود ديد. شهر غرق نور را هم. نسيم سردي مي‌وزد. در خودم مچاله مي‌شوم و عميقا غرق لذتي نو. ز كوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي... از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي. يادم به آن جمله مي‌افتد كه: «در ايام زندگي شما، نسيم‌هايي مي‌وزد، هان كه خود را در معرض آن‌ها قرار دهيد». مهتاب كم‌جان شب‌هاي اول، سايه‌ي نرده‌ها را مي‌رقصاند. ماه را نگاه مي‌كنم. سبحان الله.

دعاي سحر در گوشم مي‌پيچيد.

«هر زمان كه بخواهم با تو خلوت مي‌كنم»

«هر زمان كه بخواهم با تو خلوت مي‌كنم»

اشكي از گوشه‌ي چشمم، زير نور مهتاب، برق مي‌زند و مي‌چكد روي زمين. نسيم مي‌وزد. صورت نمناكم غرق سرماي دم صبح مي‌شود.

باز صوت حزين و رازگونه در گوشم مي‌پيچد،

«هر زمان كه بخواهم با تو خلوت مي‌كنم»

فكر مي‌كنم كه از شب‌هاي جواني‌ام، چند سحر را بيدار بوده‌ام؟ فقط براي اين‌كه خلوت كنم با تو. يا سامع كل نجوا.

دست رحمت بر سر مردم كشيده ‌است. بر سر مايي كه پرت افتاده‌ايم و مهجور مانده‌ايم. بر سر ما كه قربش را به سيبي شايد فروختيم.

دوستي يك بار نوشته بود: «من از بيم دست‌ها يا هوس ترنج‌ها، نگاهم را دزديده‌ام. من دروغ گفته‌ام.»

مي خوانم و كلمات در چشمانم مي‌لغزند و قطره قطره روي گونه‌هايم سر ريز مي‌كنند. ديگر نگران چه باشيم؟ فراموش كرديم. از همان روز اول که خطاب آمد «آيا من پروردگار شما نيستم؟» و فرياد «قالوا بلي»؛ ما پر گرفتيم. گيرم كه عجله كرديم. گيرم كه شايد آسمان دنياديدهتر از ما بود كه بار امانت را قبول نكرد. از همان روز كه آدم، خواست عاقل بماند و عشق فراموش شد، رنج ما آغاز شد. اسطورهي دردكشيدن و غريب‌بودن را، سينه به سينه نقل كرديم. سينه به سينه رنج كشيديم. از همان روز اول كه آدم خواست زميني بشود و شد. ميترسم كه مبادا زميني بودن بشود برايمان عادت و بمانيم. مي‌ترسم از روزي كه ديگر درد زميني بودن هم يادمان برود. از اين‌كه مولانا بگويد، سينه خواهم شرحه شرحه از فراق ... تا بگويم شرح درد اشتياق و هيچ كدام ما، زخم‌خورده نباشيم.

نمي‌دانم از بيم دست‌ها بود كه به اين كنج عافيت قناعت كرديم و يوسف ماند و نگاه‌هاي ما كه خيره دست‌هامان را مي‌پاييد تا مبادا خراشي بردارند يا هوس ترنج‌هاي ترش و شيرين بود كه كار دستمان داد.

مي­ترسم از اينكه يوسف را به ترنج‌ها فروخته باشيم يا به عافيت‌طلبي‌مان.

باز، يوسف صدايمان زده‌ است. گفته ‌است بياييد و مرا، فقط مرا نگاه كنيد. از زخم خوردن نترسيد. سيب و ترنج را رها كنيد. از مردن و گسستن وابستگي‌ها نترسيد.

بميريد، بميريد در اين عشق بميريد ... در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد

بميريد، بميريد وزين مرگ مترسيد ...كزين خاك برآييد سماوات بگيريد

باز، يوسف از پرده بيرون آمده ‌است. بدون حجاب.

حوالي غروب كه مي­شود، در كوچه باد مي‌آيد.

صداي ربّنا همه‌ي عرش خدا را گرفته است.

آفتاب، آخرين پرتو از روز را، نثار مي‌كند.

لحظات در هياهوي انقلابي ديگر، بي‌قراري مي‌كنند.

 

ربنا تمام شده است.

چند لحظه سكوت ...

صداي «الله اكبر» موذّن‌زاده پر مي‌گيرد.

از لذّت اذان او مست و سرشار مي‌شوم.

نمي‌دانم چه رمزي است در صداي اين مرد كه اذان تمام مي‌شود و روح الله اكبر او تمام نمي‌شود.

جاري مي­شود در دل لحظه‌ها و امتداد مي‌يابد.

«بسم الله الرحمن الرحيم»

خرمايي بين انگشتانم مي‌گيرم و نگاه مي‌كنم. در دلم دعا مي‌كنم. «رهايم نكن، لحظه‌اي رهايم نكن.»

 

ميرمجتبي قريبي

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت   توسط نشریه کلمه  | 

آهسته آهسته که روزها و سحرهاي ضيافت پروردگار مي‌گذرند، فکرها به سوي لحظه‌اي پر مي‌کشند که چراغ‌ها خاموش و نسيم در حال وزيدن است. يک جلد از کلام خدا به روي سر است و نام عزيزترين‌هاي او به زبان.

شب‌هاي نوزدهم و بيست و يکم فرا مي‌رسند. بزرگ‌ترها به فرزندانشان سفارش مي‌کنند پنج‌شنبه را مرخصي بگيرند و کم‌تر فعاليت نموده، بيش‌تر استراحت نمايند. شايد شب بيست و سوم، آن شب برتر از هزار ماه باشد.

چه سرّي در اجتماع است، که فرمود: چهار نفر که براي چيزي دعا کرده ‌باشند، پيش از آن ‌که از هم جدا شوند، دعايشان مستجاب است. و چه سرّي در حضور است، که تصوير سخن‌ران دل را نمي‌لرزاند، در حالي که اگر شخص در همان مجلس حاضر بود، دل مي‌شکست.

شايد در اين شهر، مجلسي هست که اين‌چنين دعا از آن‌جا شنيده شود و رحم خداوندي، نظر بخشش به آن جمع بگسترد. شايد مسجد جامع محل است و شايد، مسجد و حسينيه‌اي ديگر.

ملاک‌هاي مؤثر:

·         حضور در مجلس وعظ يکي از آيات عظام. شنيدن آن‌چه يک عالم ربّاني در شب قدر بيان مي‌کند، فرصت ارزشمندي براي ارتقاي معرفت الهي است.

·         ممکن است گيرايي و توانمندي خطيب، براي متذکّرشدن بعضي افراد مهم‌تر باشد.

·         خواندن مناجات در اين شب‌ها، يک راه‌کار خوب است براي سوختن دل و بازگشت به درگاه خداوندي. خصوصاً در مجالسي که اين مناجات را به گونه‌اي مناسب، با اشعار و زمزمه‌ي نام معصومين همراه مي‌کنند.

·         از آنجا که يکي از سخت‌ترين مصائب شيعه، مصادف با دو شب از اين سحرهاست، مرثيه‌خواني و گريستن بر اميرالمؤمنين عليه‌السلام نيز در همين مراسم انجام مي‌شود.

·         يکي از اعمال وارده‌ي شب قدر، دعاي جوشن کبير است. اين دعا طولاني‌ست و هيأت‌ها در سه شب تقسيمش مي‌کنند، ولي صدازدن خداوند با اين هزار اسم اعظم به‌صورت يک‌پارچه، اثر عظيمي خواهد داشت و برخي مساجد به آن اهتمام مي‌ورزند.

·         بجا آوردن نمازهاي قضا شروع خوبي ‌است براي جبران تقصيرات در حقّ خداوند. براي همين، صد رکعت نماز قضا در برنامه‌ي بعضي مجالس جاي گرفته ‌است.

 

حرم مطهر امام راحل: محلي وسيع و مناسب براي خانواده‌ها، به همان نسبت هم شلوغ. حضور در جوار شخصيتي که به‌راستي آن‌چه را دستور داشت، عمل نمود. هميشه به احترامش، سخن‌رانان برجسته‌اي دعوت مي‌شوند و معمولاً دعاي جوشن کبير کامل خوانده مي‌شود.

مصلاي شهر: در تهران و قم، فضاي بسيار وسيع و راحت. عموماً مداح‌ها و علماي مشهور، هدايت جمع را به عهده مي‌گيرند. معمولاً دعاي جوشن کبير کامل قرائت مي‌شود. در مصلاي قم، معمولاً يکي از شب‌ها آيت الله جوادي آملي، مفسّر بزرگ قرآن کريم، قرآن سر مي‌گيرد.

بارگاه حضرت عبد العظيم حسني: فضايي پر روح و نوراني، در کنار امام‌زادگاني والامقام. دعاي جوشن کبير کامل خوانده مي‌شود. اين حرم، در طول سال نيز شاهد شب‌زنده‌داري اهل دعاي کميل و جوانان است.

مسجد دانشگاه صنعتي شريف: انس داشتن با اين مسجد، شايد يافتن ارتباط را آسان کند. فعاليت دوستان و هم‌کلاسي‌ها براي برگزاري، و امکان شرکت در اين کار، از محسنات اين مجلس است. ضمناً دعاي جوشن کبير نيز کامل خوانده مي‌شود.

حسينه‌هاي معروف، همچون مهديه‌ي تهران و فاطميون: مجالسي با استقبال شايسته، که انسان در هر سطحي مي‌تواند بهره ببرد. بيش‌تر سخنرانان و مداحان مطرح، برنامه‌اي براي حضور در اين مجالس دارند.

بهشت زهرا سلام الله عليها، قطعه‌ي شهدا: فضايي پرسوز، در کنار سوختن شمع‌ها، روي قبور شهداي گمنام.

 

آيت الله مجتبي تهراني: حال و هواي سنتي مسجد جامع بازار، درس اخلاق ايشان و توسل به ائمه عليهم‌‌السلام، مخاطبين زيادي را جلب مي‌کند. نوشتن يادداشت‌هايي از اين درس‌ها، براي بيش‌تر مواقع مفيد واقع مي‌شود.

آيت الله مجتهدي تهراني: پيرمردي بزرگوار که در حوزه‌ي علميه‌ي خويش، هم‌کلام جوانان بانشاط است و اندرزهاي اخلاقي را به حکايات لطيف مي‌آرايد. صحبت‌هايش کوتاه، عالمانه و جذاب است.

آيت الله امجد: شايد بتوان گفت زيبايي دينداري، در صحبت‌هاي همواره نوي ايشان جلوه مي‌کند. دانشجويان و مردم زيادي براي شرکت در اين مجلس، به مسجد کوي دانشگاه مي‌روند.

آيت الله امامي کاشاني: اين خطيب ارجمند، فضاي دل‌گشاي مسجد مدرسه‌ي عالي شهيد مطهري را انتخاب نموده‌است. بياناتي کاربردي از تحليل سيره‌ي حضرت رسول اکرم و خاندانشان عليهم‌‌السلام معمولاً محور بحث ايشان است.

حجت‌الاسلام‌والمسلمين‌ صدّيقي: دانشجويان شريف، با منطق ايشان آشنا هستند. نطقي پر احساس و در عين حال مستدل، که توضيحات خوبي از زيارات و ادعيه ارائه مي‌دهد. مسائل مورد ابتلاي جامعه و خاطراتي ارزشمند، بخش‌هاي ديگري از صحبت‌هايش هستند.

حجت‌الاسلام‌والمسلمين جاودان: فرمايشاتي جدّي و بسيار سنجيده، بدون تکرار و توضيح زياد. کاملاً متناسب با طبع دانشجويان دقيق.

حجت‌الاسلام‌والمسلمين فاطمي‌نيا: حرارت و غيرت در کلام ايشان موج مي‌زند. معمولاً اگر تهران باشد، اين سيد جليل القدر در مدرسه‌ي روشنگر، سخن ايراد مي‌کند.

حجت‌الاسلام‌والمسلمين انصاريان: مباحث اخلاقي و اعتقادي ايشان در حسينه و مسجد همداني‌ها، بندگان را در مقابل عنايات پروردگار، قدردان و گنه‌کاران را به لطف خدا اميدوار مي‌نمايد. خاطراتي دلنشين هم در بياناتش پيدا مي‌شود.

حجت‌الاسلام‌والمسلمين هاشمي‌نژاد: وجود حکايات شيرين گوناگون، و بيان کرامات ائمه عليهم‌السلام در حقّ زائران و حاجتمندان، در صحبت‌هاي ايشان، هميشه باعث استقبال زياد مردم از مسجد جامع لاله زار يا بيت الرقيه مي‌شود.

دکتر اسدي گرمارودي: اين استاد دانشگاه نسبت به بيان اخلاق و همچنين زواياي مختلف زندگاني حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام، اهتمام مي‌ورزد و حرارت بسيار زياد سخنراني‌اش معروف است. معمولاً احياي شب‌هاي قدر را در خيابان پاسداران برگزار مي‌نمايد.

 

حاج منصور ارضي: مسجد ارک تهران، در مناسبت‌هاي مذهبي، مملو از سه نسل است که دوست دارند فضائل ائمه را از زبان او بشنوند و اشک بريزند. هم اشک شوق، هم اشک فضيلت. مجالس حاج منصور مورد احترام تمام علما و البته مداحان است.

حاج ماشاءالله عابدي: شخصيتي سوخته‌دل و استاد ديده، که اصول مناجات‌خواني را به درستي مي‌داند. شب‌زنده‌داري عادت مجالس او در مسجد شهدا است و گدايي درگاه خداوند در نيمه‌ي شب، حرفه‌ي او. بيان احاديث، حکايات و اشعار در کنار مناجات، به فهم عبارات کمک مي‌کند.

حاج رضا بکايي: صداي پرسوز دعاي ابوحمزه‌اي که سحرها پخش مي‌شود، مربوط به مجالس او در مسجد امام حسين عليه‌السلام است. در اين مسجد و در مسجد شهدا، حضور اهل عبادت شب، فضاي خاصي ايجاد کرده‌است و اين حال در شب‌هاي قدر افزايش مي‌يابد. شايد مناسب‌ترين مکان براي محو گناهان، تقرب به خدا و توسل به امام حاضر، اين‌گونه مجالس باشد.

 

 

ساعت شروع:

عموماً براي شرکت در مراسم احياء، ساعت 12 به بعد، دير محسوب مي‌شود. به اين معني که براي نشستن در شبستان مساجد بايد کمي زودتر در مجلس حاضر شد. در ضمن اين‌که زياد زود رفتن مشکلاتي هم‌چون خواب‌آلودگي حين سه چهار ساعت مراسم را به بار مي‌آورد، دير رفتن نيز ممکن است منجر به نشستن در خياباني شود که بلندگوي مناسبي برايش تعبيه نشده ‌است.

در واقع ساعت شروع مناسب، چند ساعت پس از افطار همين شب‌هاي ماه مبارک است. مدت زماني که لازم است انسان با خود بيانديشد، کمي طولاني‌ست. انديشه‌ي ‌آن‌چه بر سر خود آورده، و اين‌که از خداوند متعال براي از اين پس چه مي‌خواهد. شب جمعه‌هاي رمضان بهترين وقت است، براي سبک کردن انبان انبوه از گناه. آن هنگام که فرشته‌ي الهي مي‌گويد آيا کسي هست، بيايد و آمرزيده‌شود.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت   توسط نشریه کلمه  | 

همه‌ي ما دلمان تنگ يکي است که بيايد و حرف‌هايمان را بفهمد. روزي که پا گذاشتيم به اين دانشگاه صنعتي ِگويا شريف ،بعضي‌ها عاقل‌تر از آن بودند که دنبال شرافت گمشده‌ي مذهبي بروند که قرباني سنت‌هايمان شده است. آمدنم به شريف نزديک ماه رمضان بود و احتمالا رفتن از آن هم همين حوالي خواهد بود. دانشگاه براي من به اندازه‌ي فاصله‌ي دو رمضان گذشت. رمضان اولي که با شور و هيجان فکر مي‌کردم که بزرگ شده‌ام، موجودي شده‌ام که خود و جامعه، بزرگش مي‌پندارند و موجودي که حق قضاوت دارد. نبايد زياد طفره بروم از موضوع اصلي، چه مي‌خواستم بگويم يادم نيست! شايد خاطره‌اي بود از آن رمضان اول که در برق1 جمع شده بوديم و يک 79اي بالاي ديگ حليم نشسته بود که از ايلغار بچه‌هايي که مي توانستند روزه نباشند و به شوخي و جدي قصد تهاجم داشتند تا افطار حفظش کند. يکي از بچه‌ها رفت از مسجد يک کيسه‌ي مهر آورد. براي اين که بتوانيم اول نماز بخوانيم بايد بچه‌ها را وادار مي‌کرديم صف ببندند. قبل از آن که سفره انداخته شود همه‌ي تلاشمان را کرديم اما نشد. خيلي‌ها رفتند وضو گرفتند و آمدند اما نشد. جوع به بعضي‌ها فشار آورده بود و بعضي‌ها هم که اساسا هدفشان سفره بود. آن قدر که فقط براي کم کردن روي ِسال بالايي‌ها يکي داوطلب شده بود پول جوجه کباب بدهد و بعضي‌ها .... در فاصله‌ي اين دو رمضان افطاري ديگري را نماندم. فکر مي‌کردم اگر به بچه‌ها پيشنهاد بدهيم که افطاري فلان دوره‌ي‌مان فقط يک خرما باشد و هيچ با چه برخوردي مواجه مي شوم. افطاري بگذاريم و نان و خرما بخوريم. باز هم بنشينيم حرف بزنيم. اگر دوست داشتيم مافيا بازي کنيم. اگر دوست داشتيم.... و روزي باشد در خاطره‌ي دانشجوييِ‌مان که ما با نان و خرما افطار کرديم. راستش را بخواهيد در جلسه‌ي کلمه قول داده بودم اين‌ها را بنويسم در مورد اين که افطاري‌هاي دانشگاه کمي شبيه افطاري اقدس‌خانم و صغري‌خانم شده که روي فلان خواهرزاده خاله‌ي مادر شوهرشان را کم کنند و يک سفره از اين سر بيندازند به آن سر و.... اما نظرم عوض شد و نامرد است آدمي که دروغ بنويسد.

همين افطاري‌ها است که بوي رمضان را در دانشگاه زنده مي‌کند. شايد چند نفر به بهانه‌ي خوردن بيايند، شايد عده‌اي براي کم کردن روي اين و آن شايد يك عده بيايند که معتقد به نماز و روزه نباشند، اما دلشان بخواهد به هر دليلي پول بگذارند. حتي اگر ما آن دليل استراتژي نپسنديم، شايد.... اما مطمئنم حداقل يک نفر خواهد آمد که پيشنهاد مي‌دهد افطاري دانشکده با يک خرما و همين کافي است.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت   توسط نشریه کلمه  | 

به نام خدا

به ما گفته­اند که در شب قدر قرآن را به دست بگیرید، بالای سر بگذارید و نام چهارده معصوم را ببرید. به این جهت که قرآن و عترت در کنار هم­اند. و این دو ثقل وسیله­ی توسل ما به خدای سبحان­اند. توضیح کوتاهی در این باب ان­شاءالله سبب توسل به­تر به ذات اقدس الهی خواهد شد.

در قرب و بعد معنوی ممکن است در عین این که چیزی به دیگری نزدیک است، دیگری نسبت به او دور باشد. خدای متعال در عین حال که به همه نزدیک است، « هو معکم این ما کنتم» ولی یک عده «ینادون من مکان بعید»، از خدا دورند. اگر بنده­ی دور بخواهد به خدای نزدیک، نزدیک شود، وسیله می­طلبد. عبادت او وسیله است. قرآن و عترت هم وسیله­اند. «وابتغوا الیه الوسیله» هم ثابت می­­کند که یک سلسله امور وسیله­اند.

حال شب قدر به عنوان به­ترین شب سال، شب توسل به قرآن است و عترت. که ما یان دو وسیله را محترم بشاریم، بالای سر بگذاریم، اسامی مقدسه را بر زبان جاری کنیم و به خدای سبحان متوسل بشویم تا این بعد به قرب نزدیک شود. خود را نجات دهیم و برای ابد رهایی پیدا کنیم.

خداوند متعال فرمود: «کل نفس بما کسبت رهینه»، «کل امرئ بما کسب رهین». همه مدیون­اند. در مسائل اعتقادی و اخلاقی اگر کسی مدیون باشد، خود او را گرو می­گیرند. او در بند است و آزاد نیست تا حق را ادا کند. رسول گرامی اسلام صلی­الله­علیه­وآله فرمود: «ان انفسکم مرهونه بذنوبکم ففکوها باستغفارکم». یعنی شما گناه­کارید، بده­کارید، خدا خود شما را گرو می­گیرد. ماه مبارک رمضان خود را با استغفار آزاد کنید. این توسل به قرآن و عترت برای آزادسازی خود ماست، تا جزو اصحاب یمین شویم. «کل نفس بما کسبت رهینه الا اصحاب الیمین».

و آن وسیله­ای که بتواند بنده را آزاد کند، قرآن است و عترت. و نماد عترت علی­بن­ابی­طالب است و این شب­ها متعلق است به ایشان.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت   توسط نشریه کلمه  | 

کلمه عيد از ماده عود به معناي بازگشت است و به همين جهت روزهايي را که مشکلات قومي برطرف مي‌شود و به پيروزي‌ها و راحتي هاي نخستين باز مي‌گردند عيد گفته مي‌شود. مانند عيد فطر و قربان به مناسبت اين که در اثر اطاعت يک ماهه‌ي رمضان يا انجام فريضه‌ي حج، فطرت نخستين انسان به او باز مي‌گردد و آلودگي‌‌هاي نفس او از بين مي‌رود. روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده‌اند که در اين روز، امر امساک از خوردن و آشاميدن برداشته مي‌شود و مؤمنان رخصت مي‌يابند در روز، افطار کنند و روزه خود را بشکنند.

 کلمه عيد در قرآن کريم تنها يک بار در آيه 114 سوره مائده آمده است:« قال عيسي ابن مريم اللهم ربّنا أنزل علينا مائدهً من السّماء تکون لنا عيداً لأولّنا و آخرنا و آيهً منک و ارزقنا و انت خير الرّازقين» عيسي پسر مريم گفت: خداوندا، پروردگارا، از آسمان مائده اي بر ما فروفرست تا براي ما عيدي باشد هم براي نخستين گروه امّت ما و هم براي آخرين گروه امّتمان و نيز نشانه اي از جانب تو و بدين وسيله ما را روزي ده که تو بهترين روزي دهندگاني.

در دو عيد بزرگ مسلمانان يعني عيد فطر و عيد قربان توصيه به اجتماع مومنين شده و نمازي در اين دو عيد وارد شده که در محل اقامه اين نماز ديدارهاي مومنين تازه مي‌شود. در تکبيرهاي نماز مومنين خدا را به سبب آن که هدايتشان کرده حمد و سپاس مي‌گويند و در قنوت نماز پاداش يک ماه روزه‌داري و عبادت را از حضرتش مسألت مي‌کنند:« اللّهم ... اسئلک... أن تدخلني في کلّ خيرٍ ادخلت فيه محمّداً و آل محمّد و أن تخرجني من کلّ سوءٍ أخرجت منه محمّداً و آل محمّد صلواتک عليه و عليهم»

امام علي (ع) در خطبه‌اي که به مناسبت عيد فطر قرائت کرده، اين روز را به قيامت تشبيه فرموده است :

اي مردم! اين روز شما، روزي است که نيکوکاران در آن پاداش مي‌گيرند و زيانکاران و تبهکاران در آن مأيوس و نااميد مي‌گردند.

 (عيد فطر) شبيه ترين روز به روز قيامت است. -  چون در قيامت عده‌اي که زيان کارند، تأسف مي‌خوردند و غضبناک مي‌گردند و عده‌اي که نيکوکارند رستگار و متنعم به نعمت‌هاي الهي مي شوند. -

وقتي از منازلتان براي خواندن نماز عيد خارج مي شويد، به ياد آوريد زماني را که از منزل بدن خود خارج شده و به سوي خداي خود خواهيد رفت .

وقتي در جايگاه نماز خود مي‌ايستيد به ياد آوريد زماني را که در محضر عدل الهي مي‌ايستيد و از شما حسابرسي مي‌کنند. وقتي از نماز به منازلتان برمي‌گرديد به ياد آوريد زماني را که به منازل خود در بهشت خواهيد رفت.

اي بندگان خدا! کمترين چيزي که به زنان و مردان روزه‌دار داده مي‌شود اين است که فرشته‌اي در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مي‌دهد:

"هان! بشارتتان باد، اي بندگان خدا که گناهان گذشته‌تان آمرزيده شد، پس به فکر آينده خويش باشيد که چگونه باقي ايام را بگذرانيد ."

 

اعمال اين روز عبارتند از:

تکبير‌هاي روز عيد

کنار گذاشتن زکات فطره پيش از نماز عيد

غسل، پيش از نماز عيد

پوشيدن جامه‌هاي نيکو

اقامه نماز عيد

دعاي ندبه

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت   توسط نشریه کلمه  | 

بسم الله

اين شب‌ها خيلي چيزها مي‌خواهي. چيزهاي بزرگ،‌ چيزهاي كوچك،‌ چيزهايي براي خودت و چيزهايي براي ديگران.

هيچ فكر كرده‌اي چه بخواهي.

مي‌خواهي خط‌خوردگي‌هايت را نبينند. غلط‌هايت را لاك بگيرند. لباس نو براي عروسك‌هايت. قفسي بزرگ‌تر براي مرغ عشقت. دانه براي گنجشك‌هاي پشت پنجره. ابر براي درخت خشك خانه‌ي مادربزرگ....

همين.

هيچ خواسته‌اس دختركي بي‌عروسك نباش.؟ خواسته‌اي طره‌ي دختران زيتون پريشان نباشد؟ دجله كجاي آرزوهاي توست؟ هيچ مي‌داني او چه مي‌خواهد؟ از تو و اين كه چه بخواهي. هيچ خواسته‌اي صداي مردي دل زمين را بلرزاند؟ رهايي خواسته‌اي؟ او را خواسته‌اي؟ براي او خواسته‌اي؟ اين شب‌ها بايد خواست. بايد بيشتر خواست. بايد همه چيز خواست. براي همه بايد خواست. از گنجشك‌هاي پشت پنجره، تا زيتون‌هاي شكسته، تا دل زمين. بايد خواست. بايد.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت   توسط نشریه کلمه  | 

تا حالا اينقدر به مغزم فشار نيامده بود. هرچه مي­نويسم، به دلم نمي­نشيند. آخر «آسيب شناسي روابط اجتماعي در دانشگاه» به من چه ربطی دارد؟ همه‌اش تقصير مدير مسئول است. مجبورم کرد! البته خدا هم باهاشون بود. بالاخره کم آوردم. به اتفاق چند نفر از بچه­ها کار را شروع کرديم. قرار بود در اين شماره يک پرونده در مورد خوابگاه‌ها داشته باشيم. من که خوابگاهي نبودم، براي همين دست به دامن رفقا شدم که مطلب بدهند. خدا خيرشان دهاد!

در ابتدا بگویم که ما در این گروه قصد داریم چه کارهایی بکنیم. در يکي از شماره­هاي آينده قصد آسيب‌شناسي روابط دارا و سارا را داريم. حدس مي­زنيم به احتمال قوي در شماره آينده مخاطبين مجله به 3 برابر افزايش پيدا مي‌کنند. ولي از آنجايي که بودجه کافي براي افزايش تيراژ نداريم مجبور به پيش فروش اينترنتي شماره آينده مجله مي‌شويم. چون بحثي شيرين و مورد علاقه نسل جوان است! نگوييد به اين بحث علاقه نداريد که باورم نمي‌شود. مدرک دارم. نگذاريد وارد جزئيات شوم. البته من که مي­دانم رفقا نيت بدي نداشتند، به قصد آشنا شدن با افکار ساراها(يا داراها) بوده است، تا اينکه در انتخاب همسر بتوانند بهتر تصميم بگيرند. به تيتر دقت کنيد!

در قسمت بعدي مي‌خواهيم مشکلات دانشجوها (خودم و بقيه نويسندگان، شما که ماشاالله ايرادي نداريد) را بيان كنيم. از آنجايي هم که قرار است مومن آينه مومن باشد، همه مي‌آيند و مجله را مي‌خرند (باز هم مشکل چاپ پيش مي آيد، احتمالا تا آن موقع بودجه رسيده است و قضيه حل مي‌شود) که ايراد دوستشان را پيدا کنند و به او بگويند. مطمئن باشيد هيچ کس به قصد خنده وسرک کشيدن تو کار بقيه به اينجا سرنمي‌زند، همه قربه الي الله هستند. دوباره تيتر را بخوانيد!

اگر حال و حوصله‌اش باشد کمي فعاليت‌هاي سياسي و دانشجويي را هم بررسي مي‌کنيم! و بعضي وقت‌ها از گفته بزرگان هم در مقالات استفاده مي‌کنيم. در کل تعطيليم. اگر کمکي بدهيد ممنون مي‌شويم. خوش بگذريد.

 

علي رجول دزفولي

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت   توسط نشریه کلمه  | 
نگاهي به مشكلات خوابگاه در بدو ورود

دانش­آموز دبيرستاني پس از ورود به دانشگاه، با محيطي روبرو مي­شود که تفاوت­هاي زيادي با محيط زندگي پيشين او دارد. اگر از شهر ديگري آمده و براي اقامت خوابگاه را گزيده باشد، علاوه بر محيط تحصيلي، محيط زندگي بسيار متفاوتي نيز خواهد داشت. اگر دانشجو بدون داشتن شناخت، وارد اين محيط جديد شود ممکن است دچار مشکلاتي شود که در صورت کسب آشنايي اوليه، مي­توانست بسياري از آنها را به راحتي برطرف سازد.

اولين مشکلي که دانشجويان با آن مواجه مي­شوند دوري از خانواده و محروم شدن از حمايت­هاي مستقيم آنهاست. در محيط خانه، پدر و مادر از نزديک امور روزانه­ي فرزندان را تحت نظر دارند و در سختي­ها بهترين راهنماي آنها هستند. به علاوه اينکه حضور پدر و مادر به فرزندان آرامش و اطمينان خاطر مي­دهد. دوري از خانواده باعث دلتنگي و احساس تنهايي در دانشجو مي­شود. براي بعضي از افراد کنار آمدن با اين مسئله مشکل است و ممکن است دچار افسردگي شوند. آشنايي دانشجو با سختي­هاي پيش رو و داشتن تعاملات اجتماعي مناسب با دوستان و هم­دوره­اي­ها مي­تواند به وي در کنار آمدن با اين مشکل ياري دهد.

مهم­ترين وظيفه­ي دانشجو درس خواندن است. در خوابگاه برنامه­ريزي براي درس نيازمند دقت بيشتري است. زيرا دانشجو بايد علاوه بر تعيين برنامه­ي درسي، ديگر امور را نيز هم­سو با آن مديريت کند. رفت و آمد­هاي مکرر دوستان باعث ايجاد وقفه و کاهش زمان مفيد درس خواندن مي­شود. نداشتن ساعت خواب و بيداري مشخص منجر به عدم توانايي براي برنامه­ريزي دقيق مي­شود. او بايد با تفاوت­هاي نحوه­ي درس خواندن در دانشگاه و دبيرستان آشنا شود و با توجه به حجم بالاي مطالب درسي راه­کارهاي مناسب براي نحوه­ي آموختن بهينه­ي آنها را فرا گيرد. او با طيف­هاي متفاوتي از دانشجويان سال بالايي از نظر سطح درسي، ميزان اهميت دادن به درس و نحوه­ي درس خواندن مواجه مي­شود و بايد بتواند بهترين برنامه­ي درسي را براي خود با استفاده از نظرات دانشجويان موفق در زمينه­هاي علمي و اجتماعي تنظيم کند.

متأسفانه در خوابگاه هيچ نظارتي بر زندگي دانشجو وجود ندارد و برنامه­ي مشخصي پيش­بيني نشده است. او کاملاً به حال خود رها مي­شود تا خودش به تنهايي به مبارزه با مشکلات برود. هيچ آشنايي اوليه در خصوص زندگي خوابگاهي به او داده نمي­شود و در خصوص مسائل مختلف مشاوره­اي دريافت نمي­کند. او کسي را نمي­شناسد که بتواند به وي اعتماد کند. کسي که بداند هدفش خير است و مي­تواند راه­حل­هاي مناسب را از او بياموزد.

در نهايت قابل ذکر است که مي­توان خوابگاه را به بهترين و با کيفيت­ترين محيط براي زندگي دانشجويي تبديل کرد. با مديريت صحيح و برنامه­ريزي مناسب براي دانشجويان ورودي و ارائه­ي آموزش­هاي اوليه مي­توان شاهد رشد و پيشرفت هر چه بيشتر آنها بود.

 

احسان عيسي‌زاده

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت   توسط نشریه کلمه  | 
این نوشته، صرفا نظر من است!

يک سري به وبلاگ‌هاي بچه‌هاي دانشگاه زدم. از يکي شروع کردم و توانستم با کمک  لينک‌هايي که داده بود به تعداد قابل توجهي از بچه‌ها دسترسي پيدا کنم. مطالب برادران و خواهران را مي‌خواندم. چيزهاي جالبي داشتند. نکاتي که آموزنده بودند. ولي نتوانستم براي يك تعداد از پست‌ها دليلي پيدا کنم! آنهايي که خطاب به کسي نيست؛ براي خودمان است، مناجات است، نامه سرگشاده است، درد دل‌هايمان با خداست و ... . اين‌ها را براي چه مي­نويسيم؟! يا بهتر بگويم براي کي مي‌نويسيم؟ لابد مي‌گوييد: «تو اين دنياي ماشيني بايد يك جايي باشد که آدم احساسات و آنچه در درونش مي‌گذرد را خالي کند. اگه اين کار را نکند با مشکلات روحي و رواني زيادي رودررو مي شود و... .»

درست است که نوشتن خيلي خوب است، باعث مي‌شود که آدم بتواند خودش را بررسي کند، باعث رشد و هدف‌دهي به زندگي مي‌شود و ...، هزار تا سود ديگر هم دارد. ولي تا حالا اسم وبلاگتان را در گوگل جستجو کرديد؟ صفحاتي که بهش لينک داده‌اند را ديده‌ايد؟ ديده‌ايد كه ملت از چه IPهايي به شما وصل مي‌شوند؟ تا حالا فکر کرديد که چه کساني به وبلاگ‌هايتان سر مي‌زنند؟ آيا اگر اين‌ها را بفهميد، باز هم اين­طوري مي‌نويسيد؟ باور کنيد مي­توانيد مطالبتان را در رايانه شخصيتان ذخيره کنيد، يک فايل Word  باز کنيد و اين حرف­ها را بنويسيد. اگر رايانه شخصي نداريد برويد يک وبلاگ بسازيد که هيچ کس اسمش را نداند. آنجا بنويسيد. دنبال چه هستيم؟ به بقيه بگوييم که خيلي خفنيم! با خودمان روراست باشيم. فکر مي‌کنيد که مثلا ناشناس هستيد!!! تويcomment ها رفقايتان اسمتان را مي‌گويند. به سادگي معلوم مي‌شود کي هستيد. حاضريم شرط بندي کنيم. آدرس وبلاگ از شما، اسم و فاميل از ما.

از اين هم که بگذريم کلي آسيب اجتماعي- مذهبي دارد. همه تفکرات و ذهنيت­هايتان را در کاسه­ي اينترنت مي ريزيد. انگار كه با صد نفر درد دل مي‌کنيد. يك دفعه ملت عاشقتان مي‌شوند. نه اينکه بيآيند بگويند، ولي در دلشان يک خبرهايي مي شود. يا اينکه کلي سوء تفاهم و سوءبرداشت درست مي­شود. ملت بيکار و خاله­زنک به بررسي وبلاگ­ها و تک تک جملات مي­پردازند و سعي مي­کنند مصداق هر حرفي را در بياورند، برای خودشان داستان مي­بافند و... . اينها همه اتفاق‌هايي است که مي‌افتد. سر کي کلاه مي‌گذاريم؟ اختلاط يعني چي؟! فقط با هم برويم اردو؟ يا اينکه در جلسه­های دانشجویی کنار هم بنشينيم؟ در جلسه کنار هم نشستن، خطرش بیشتر است يا براي يک نامحرم درددل کردن؟

 

علي رجول دزفولي

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت   توسط نشریه کلمه  | 
توکل از جنس علم است، از جنس دانستن و نه از جنس عمل

مقدمه: عمده مشكل نداشتن توكل در زندگي ناشي از اين است كه به گمانمان در تصميمات و مشكلات رها شده ايم و بايد تمام كارها را با توان خود و يا كمك گرفتن از ديگران به صورت استخدام يا التماس انجام دهيم. منشا  نگراني­هايمان نيز اندك بودن منابع زماني، مالي و اطلاعاتي است و اينكه خوف به جاي رجا جنبه حداكثري پيدا مي­كند. در شماره گذشته وعده کردیم که پس از طرح ریشه­های اضطراب و ناامیدی از منظر دین و بیان برخی از راه­های مبارزه با آن، مفهوم بلندی که «توکل» نام دارد و منشا حل بسیاری از مشکلات­مان است را معرفی خواهیم کرد.

پیش از ورود به این بحث دانستن نکته‌ای بسیار مفید است. مفاهیم دینی به راحتی قابلیت کج‌فهمی را دارند؛ و نیز اگر اشتباه فهمیده شوند، این گونه نیست که بی‌اثر شوند و در زندگی تاثیری نداشته باشند. بلکه در شکل عاملی مخرب و ویرانگر ظاهر شده و زندگی­ها و گاه تمدنی را به ذلت می‌کشاند. همان­طور که شهید مطهری در کتاب انسان و سرنوشت از قول مستشرقین در توضیح محو تمدن اسلامی ایران به آن اشاره می‌کند.

توکل نیز بالقوه توانایی کج فهمیده شدن را دارد. برای روشن شدن این موضوع ابتدا به مثال‌هایی از زندگی روزمره‌مان نگاه کنیم. عمدتا وقتی کارهای معمول خود را انجام می‌دهیم در شروع کار با بردن نام خدا رنگ معنوی به آن می‌زنیم و به همین نیز بسنده می‌کنیم. وقتی که کار قدری دشوارتر و تصمیم‌گیری حساس‌تر می‌شود پیوند زدن آن با نقش پروردگار شدیدتر می‌شود. آیه‌ای تلاوت می‌شود، سوره‌ای خوانده می‌شود و... و تجربه­های فراوانی از این دست که تقریبا هر روزه تکرارشان می­کنیم. مثل آیه‌ی سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین هنگام سوار شدن بر وسیله نقلیه و یا آیه‌الکرسی در شروع مسافرت. وقتی شدت حساسیت کار از آستانه‌ای می‌گذرد لفظ توکل برخداوند بر زبان‌مان جاری می‌شود. کم کم زمان آن می‌رسد که مسئولیت کار را از خودمان بگیریم و به پروردگار بسپاریم. این جاست که می‌گوییم توکلت علی الحی الذی لا یموت. و بعد  داخل کار می‌شویم. هنگام خرید خانه، انجام معامله‌ای مهم، فرستادن فرزند به خارج از کشور برای تحصیل و... این تعبیر را از زبان والدین خود می‌شنویم. خودمان هم بعضا در تشخیص این آستانه به مشکل برمی‌خوریم. مثلا هنگام برگزاری اردو تا ثبت‌نام و تهیه‌ی مکان را در حد خودمان می‌دانیم و جور شدن بلیط قطار را به خدا می‌سپاریم. جایی می­رسد که می­گوییم: تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست. برای درک این مثال خوب است که صحبتی با عامل اجرایی اردوی مشهد و تدارکاتچی‌اش انجام شود. این مثال هم نوع برداشت ما را از توکل بر خدای متعال نشان می‌دهد و هم مشکل این نوع برداشت را. یعنی از توکل این استفاده را می‌کنیم که در کارهای دشوار زمام عاقبت امور را به حق تعالی می‌سپاریم و از خود نفی مسئولیت می‌کنیم. در انتها هم اگر اوضاع بر وفق مراد نبود، چون مسئول اصلی ما نبودیم چندان عذاب وجدان نمی­گیریم.

تصورمان از توکل کردن چیست؟ وقتی توکل می‌کنیم دقیقا چه کار می‌کنیم؟ چه فعل و یا انفعالی در ما رخ می‌دهد. این سپردن کار به دست خدا چگونه انجام می‌شود؟ مطمئنا در این میان امر فیزیکی و مادی حضور ندارد. که مثلا یک جعبه‌ای، کلیدی، اسفندی، چیزی از این جنس را جایی قرار دهیم و بعد بگوییم توکل انجام شد، و بعد کار را شروع کنیم. پس ناچار باید سراغ امر غیر مادی برویم. یعنی با گذراندن جمله‌ی توکلت علی الله از دل و یا جاری کردن آن بر زبان در ماوراء اتفاقی می‌افتد که در نتیجه‌ی آن عمل توکل انجام می‌شود. برای همراه شدن با این جملات خوب است خواننده در همین لحظه در انجام کاری مانند خواندن این متن به خدا توکل کند تا با دقت در فرایندی که اتفاق می‌افتد بنگرد. حال اشکالات این برخورد را با مفهوم توکل بررسی می‌کنیم.

1.            از کجا بفهمیم که توکل کرده‌ایم؟ چون شهودی نداریم در بسیاری مواقع نمی‌دانیم واقعا توکل کرده‌ایم یا خیال‌پردازی.

2.            چه قدر از کار را به خدا بسپاریم و چه قدرش را خودمان بر عهده بگیریم؟

3.            بالاخره توکل کردن از چه جنسی است؟ انجام دادن کاری است، تمرکز کردن و رابطه برقرار کردن با خداست و یا چیز دیگری؟

اگر بخواهیم سراغ معنی درست و جامع توکل برویم بی‌شک لازم است به احادیث این باب مراجعه کنیم. حضرت جبرائیل در پاسخ سوال حضرت رسول صلي الله عليه و آله راجع به توکل می­فرماید:«التوکل، العلم بان المخلوق لایضر و لاینفع و لایعطی و لایمنع و الاستعمال الیاس من الخلق». یعنی توکل علم به این مطلب است که مخلوق نه ضرر می­زند و نه نفع می­رساند و نه می­تواند سد بخشش یا امتناعی گردد و توکل مایوس بودن از مخلوق است. این حدیث به ما می­گوید توکل از جنس علم است، از جنس دانستن و نه از جنس عمل. البته جایی که این علم در ساحت کاربرد بروز پیدا می­کند متصف به صفت عملی می­شود. پس اولین مرحله توکل کردن، فهم است، دانستن است. دانستن این نکته که هیچ موجودی در عالم به جز پروردگار متعال موثر نیست. فهم این مطلب که مخلوق هیچ­کاره است. وقتی نگاهمان به مفهوم توکل اینگونه شد، به خوبی نقش او را در همه اتفاقات زندگی می­فهمیم. این است توکل. اگر این­گونه نگاه کنیم می­توانیم همه کارهایمان را به صفت توکل مزین کنیم. وقتی غذا می­خوریم بفهمیم که این غذا نیست که ما را سیر می­کند؛ غذا هیچ کاری نمی­کند و از آن بالاتر اصلا نمی­تواند کاری بکند. هرقدر بتوانیم این فهم را در حوزه نگرش خود وارد کنیم، همان­قدر توکل کرده­ایم. بنابراین نه تنها می­توان در کارهای بزرگی که متصور هستیم مانند همکاریهای بزرگ بین­المللی، توکل کرد، بلکه می­شود در آب خوردن و نفس کشیدن هم این­کار را انجام داد.

با این نگاه است که جایگاه برنامه­ریزی و حسابگری معلوم می­شود. تدبیر در امور و توکل دو چیز نیست که در کنار هم و همعرض باشند. ایندو در طول هم قرار دارند. نه اینکه برای برخی از کارهایمان تدبیر کنیم و برای برخی دیگر توکل. بلکه باید اول بفهمیم که در همه کارهایمان تنها خدا موثر است و پس از آن بدانیم که قانون او حکم می­کند شرط لازم اجرای موفق برنامه­هایمان، طراحی و انجام دقیق آنها و اخذ مشاوره از متخصصین به میزان عرف است. شرط از این جهت شرط لازم است که این قانون در کنار سنتهای ابتلا و استدراج و دیگر سنتهای الهی نتیجه را مشخص می­کند. به همین دلیل است که امر به وظیفه شده است تا نتیجه. آنچه خواسته شده متقن بودن برنامه­ها و اجرایشان و رعایت وسایل آنها نه نتیجه­شان. حتی برای نیل به نتیجه مطلوب راههای عجیبی مثل دعا معرفی شده که این خود مویدی بر مطلق بودن نقش پروردگار در اصل تاثیر است.

این آموزه هم نیازمند آموخته شدن صحیح است و هم گام به گام. رعایت نکردن این هر دو نکته عواقبی را دارد که در ابتدای مقاله در رابطه با کج­فهمی مفاهیم دینی هشدار داده شد.

 

سعيد حسن زاده

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت   توسط نشریه کلمه  | 
 
  بالا